قضاوت با شما

قال الله تعالی فی محکم کتابه: تعز من تشأ و تذل من تشأ

بدانیم: اگرتمام دنیا جمع شوند هرکه را خدا خواهد عزیز و هرکه را خواهد ذلیل می گرداند.

 

تاکنون آن چه از جزئیات این ماجرا منتشر می شد تنها براساس شنیده ها و حدس و گمان ها بود؛ اما شاکی محمود کریمی پس از انصراف از شکایت لب به سخن گشود وی در گفت و گویی با روزنامه اعتماد که سایت انتخاب منتشر کرده، ضمن تشکر از نیروهای امنیتی و انتظامی، جزئیاتی از این حادثه را بیان کرده است."هر چند مرتباَ از طرف حامیان اقای کریمی به ایجاد مزاحمت برای ایشان از طرف اوباش اشاره شد لیکن این که اوباش بتوانند از کسی پیش قانون شکایت کنند و انقدر هم با معرفت باشند که بیایند و رضایت هم بدهند اساساَ خنده دار بوده و با تعریف عمومی از اوباش جور در نمی آید"

 

آقاي م. و حادثه شليك به ماشين شما چطور رخ داد؟ آيا شما متعرض خودروي آقاي كريمي شديد و قصد آزار داشتيد؟

در تاريخ 5 دي ماه ساعت 5/12 شب در اتوبان شهيد بابايي به همراه همسرم در خودروي 206 مان به همراه دو خودروي ديگر در مسير، در حال تردد بوديم.

 

اتفاق چطور رخ داد؟

من با خودرو‌ام يك لحظه سبقت گرفتم و بعد دوباره كنار آمدم. نمي‌دانم در ذهن آقاي كريمي چه گذشت و چرا احساس خطر كردند كه به ما شليك كردند. البته من ابتدا متوجه شليك نشدم؛ كمي كه از صداي عجيبي كه شنيده شد گذشت و ما مسافتي را همچنان ادامه مي‌داديم كه ايشان چراغ زدند و ما هم به كنار اتوبان آمديم و توقف كرديم. تازه آنجا متوجه شديم كه به خودروي‌مان شليك شده است.

 

يعني در حين حركت به شما شليك شده بود؟ به كجاي خودرو؟

بله، ما درحال حركت بوديم كه به در عقب ماشين سمت پايين شليك شد. گلوله به نحوي به در خورده بود كه از در عبور و به ستون ماشين برخورد كرده بود. چون من اصلا نمي‌دانستم صداي گلوله چطور است، اصلا متوجه نشدم كه به سمت خودرو گلوله شليك شده و صدايي شبيه صداي ترقه را در حين حركت شنيدم.

 

چند بار شليك شد؟

به ماشين من يك گلوله اصابت كرده بود. آن دو خودروي ديگر هم رفته بودند و من با چراغ زدن آقاي كريمي كنار زدم. از خودرو كه پايين آمدم، با ديدن چهره‌شان حدس زدم كه محمود كريمي هستند. اما فكرش را هم نمي‌كردم كه طرفم مداح اهل بيت باشد.

 

خودروي ايشان چه بود و با چه سرنشين‌هايي؟

ايشان سوار يك ماشين شاسي بلند بودند كه سمت جلو پسرشان نشسته بودند و صندلي عقب هم دو خانم نشسته بودند. من از ايشان پرسيدم شما محمود كريمي هستيد و ايشان هم تاييد كردند اما باز هم باور نكردم و فكر كردم فردي شبيه ايشان است و دارد از هويت ايشان سوءاستفاده مي‌كند.

 

خب بعد پياده شدن چه بين شما گذشت؟ دليل شليك را چه مطرح كردند؟... ادامه

ادامه نوشته

آدم کیست!؟

مدت هاست کودکان بیگناه این کشور از نفس افتاده اند و فریاد بیصدایشان در سنگینی هوای آلوده شهرهای بزرگ خفه شده و گوشی برای شنیدن ندای ضعیفشان نیست. شاید آنها و والدینشان داشتن اولین حق مسلمشان که یک سینه پر از هوای تازه است را خیلی زود به گور ببرند و این مایه شرمساریست برای ما و مسئولین ما که مدعی رعایت حقوق بشر هستیم!... اما آنطرف دنیا چقدر به حق سلامتی که هیچ، به شادی یک طفل کوچک اهمیت می دهند؟ 

 

 

سازمان علمی استرالیا با استفاده از چاپگر سه بعدی یک اژدها ماده برای دختر هفت ساله‌ای که طی نامه از آنها درخواست ساخت یک اژدها کرده بود ساخته‌اند و آن را برای سوفی لستر در بریسبین ارسال کردند. هفته گذشته سوفی نامه‌ای به این سازمان ارسال کرده و از آنها خواسته بود برایش یک اژدها بسازند. متن نامه سوفی به این قرار است: سلام دانشمندان دوست داشتنی، اگر بتوانید دوست دارم که برایم یک اژدها بسازید، اما اگر نمی‌توانید اشکال ندارد.ملیسا لستر مادر سوفی در گفتگو با رسانه‌ها اظهار داشت که این اژدهای زیبا موجب شد که سوفی فریادهایی از شادی سردهد...

 

و با نوشتن این خبر نگاهی به هوای تیره آسمان تهران می اندازم و به آرامی با خود می خوانم:

 تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی؟!

 

منبع: بهار نیوز

تازه از تختی!

ماجرا از این قرار بود که وقتی مسجد جامعی در برنامه تهران‌‌گردی خود به ایستگاه راه‌آهن تهران رسید، از مسئولان این نهاد قدیمی خواست تا بازدیدی هم از اسناد استخدامی جهان پهلوان غلامرضا تختی در راه آهن تهران داشته باشد اما متولیان راه آهن ابراز بی اطلاعی می‌کنند.

 



عضو شورای شهر که پیشتر در دیدار با مرتضی احمدی، هنرمند نام‌آشنای سینما و تلویزیون از وجود این پرونده آگاهی یافته بود، به نقل از این بازیگر کهنه‌‌کار و کارمند سابق راه‌آهن بر وجود اسناد اصرار می‌کند تا نهایت امر با بررسی بایگانی آشکار شود که پرونده‌ای از این قهرمان ملی با حدود سیصد برگ موجود بوده و به خوبی نگهداری شده اما کمتر کسی از وجود آن آگاهی داشته و به همین دلیل ساده، نادیده مانده است.

بررسی پرونده کارگزینی جهان پهلوان تختی از این روی جالب توجه است که مسئولان درمی‌یابند به رغم اتمام فعالیت وی در این نهاد پس از نه سال، روند پرداخت دستمزد این قهرمان متوقف نشده و با مرگ وی، به برقراری مستمری گره خورده است؛ یکصد تومان برای مادر وی، یکصد تومان برای پسرش، بابک و یکصد تومان برای همسرش مقرری فوت تعیین شده و حقوق مستمری او نیز مصوب شده و از آن زمان تا کنون در اختیار خانواده‌اش قرار می‌گیرد؛ حقوقی که پس از سال‌ها به عددی بیش از چهارصد هزار تومان رسیده و هنوز برقرار است.


این پرونده که به روایت تصاویر می‌توان دریافت که بسیار ارزشمند است، دارای نامه‌های اداری و کارگزینی مربوط به تختی است و علاوه بر آن، اسنادی چون معرفی وی به شرکت راه آهن، معرفی برای سفرهای بین‌المللی و شرکت در مسابقات، پرونده پزشکی، حقوق پرداختی به وی از آغاز ورود به راه آهن تا امروز را شامل شده و حتی اسناد محرمانه درباره این فرد را نیز در بر می‌گیرد.

از جمله نکات جالب دیگر در این پرونده، کامل بودن آن است، به گونه‌ای که حتی مستنداتی از انتقال وی به سیمان ری، مقصد تختی پس از ترک راه آهن تهران را هم در بر می‌گیرد، ولی بی ‌گمان نکات مندرج‌ در آن جذاب‌ترین بخش کشف این پرونده است که احتمالا در آینده بیشتر درباره آن خواهیم شنید: مثل این نکته که جلوی ستون مدرک تحصیلی وی نوشته شده است: «قهرمان جهان».

منبع: تابناک

جشن‌های خرافی این روزها

هشدار مقام معظم رهبری در برپایی جشن‌هایی خرافی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با هشدار درباره برگزاری چنین مراسماتی می‌فرمایند: بعضی‌ها به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، این روزها و در این دوران کاری می‌کنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا لنگ کنند ... اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب، آن مأمور سیاسی آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیله‌ای پیدا کند، دلیل پیدا کند، نواری پیدا کند، ببرد اینجا و آنجا بگذارد، بگوید کشوری که شما می‌خواهید انقلابش را قبول کنید این است، می‌دانید چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد؟ بعضی دارند به نام فاطمه زهرا(س) این کار را می‌کنند، در حالی‌که فاطمه زهرا راضی نیست، این همه زحمت برای این انقلاب کشیده شده ... آن وقت یک نفری که معلوم نیست تحت تأثیر کدام محرکی واقع شده، به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، کاری کند که دشمنان حضرت زهرا را شاد کند.(هفته‌نامه عملی – فرهنگی بصیر(حوزه)، سال چهاردهم، شماره اول، مسلسل ۳۲۳، صفحه ۶)

جشن ولایت مبارک

آقا ردای سبز امامت مبارکت

پوشیدن لباس خلافت مبارکت

ای آخرین ذخیره زهرایی حسین(ع)

آغاز روزگار ولایت مبارکت

 

ما کجا هستیم؟

 

تا حالا شده بخواهید قبل از سفر یا اقامت یا مهاجرت به کشوری از وضعیت اقتصادی (هزینه های زندگی)، رتبه سلامتی، ارزش زندگی، کیفیت زندگی، آلودگی، ترافیک و رتبه جهانی آن کشور اطلاعات مستندی دریافت کنید؟ خوب این اطلاعات می تواند اگاهی شما را از آخرین وضعیت کشور مورد نظر در شاخص های جهانی بالا برده و تصمیم گیری را برای شما بسیار راحت تر نماید. برای دستیابی به این مهم کافیست سری به آدرس زیر بزنید و جالبتر از همه رتبه جهانی کشورمان ایران را در سال ۲۰۱۳ در شاخص های مذکور مشاهده کنید!

 

http://www.numbeo.com

 

نمونه: شاخص وضعیت قیمت ها را با شاخص کیفیت زندگی بین کشورهای جهان در سال ۲۰۱۳ مقایسه کنید.

 

http://www.numbeo.com/property-investment/rankings_by_country.jsp

http://www.numbeo.com/quality-of-life/rankings_by_country.jsp

 

مال خومونه...

 

هنوز داغ حادثه کشته شدن چندین کودک بی گناه و معصوم در کارناوال سراسری همین به اصطلاح خاله از اذهان عمومی پاک نشده اما... در بیست‌و‌چهار ساعت منتهی به دوشب گذشته، حجم رخدادهای مهم‌ آنچنان بالا بود که بتواند زمان محدود مهم‌ترین بخش خبری کشور را پوشش دهد؛ اما ظاهراً در آشفته بازار مخاطب نشناسی تلویزیون، بچه‌دار شدن مجری برنامه کودک از آنچنان اهمیتی برخوردار شد که میان خبرهای این بخش خبری قرار گیرد؛ اتفاقی که بیش از پیش بر نبود استراتژی مشخص در رسانه ملی تأکید دارد.

مهم‌ترین بخش خبری کشور، چهارشنبه شب گذشته میزبان یکی از سوژه‌های پروپاقرص بود؛ سوژه‌ای که در نوع خود، میلیون‌ها مخاطب مشتاق داشت و جمعی را از نگرانی رهانید: «ملت نگران ایران! خاله شادونه بچه‌دار شد».

‌این خبر شاید به نظر شوخی بیاید، ولی دوشب گذشته کاملاً جدی از بخش خبری 21 پخش شد تا مردم ایران دریابند که یکی از مجریان برنامه کودک تلویزیون صاحب فرزند شده است. این مجری نیز ابزار امیدواری کرد، همانگونه که تاکنون برای بچه‌ها خاله شادونه خوبی بوده، از این پس برای فرزندش مادر شادونه خوبی باشد.

هرچند می‌توان نقدی به این مجری وارد کرد که چطور پذیرفته تا چنین اتفاق خصوصی‌اش در مهم‌ترین بخش خبری رسانه‌ای قرار گیرد که با بودجه عمومی اداره می‌شود، اما نقد اصلی به مدیران رسانه ملی وارد است.

منبع: تابناک

این بود درس عاشورا؟

پس کجا شد این همه سال نوکری؟ این همه حسین حسین کردن؟ اشک ریختن و لبیک یا حسین ع گفتن؟ این بود پیام عاشورا؟ پس جای صبر کجاست؟ چه شد که خود را ویژه دیدید؟ جای بسی تاسف است که برای دفاع از سرمایه های ملی یک محیط بان زحمتکش حتی اگر جانش در خطر باشد اجازه استفاده از اسلحه را به این سادگی ندارد و بازخواست می شود آنوقت؟

جانشین فرمانده ناجا در پاسخ به سوال تسنیم درباره تیراندازی اخیر محمود کریمی یکی از مداحان معروف تهرانی گفت: سلاحی که در اختیار وی بوده مجوز قانونی داشته و پرونده این موضوع تشکیل و در اختیار مراجع قضایی قرار گرفته است که امروز نوبت رسیدگی به این پرونده است. رادان درخصوص برخی اظهارنظرها در ارتباط با حمله اراذل و اوباش به این مداح اظهار داشت: افراد درگیر شده با تعریف ما از اراذل و اوباش مطابقت نداشتند.

سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس با بیان اینکه هیچ فردی حق ندارد از امکاناتی که دارد ضد دیگران استفاده کند، گفت: قوه قضاییه تیراندازی مداح معروف را پیگیری کند. نماینده فریدن، فریدونشهر وچادگان در مجلس، ادامه داد: درحال حاضر مشخص نیست که این اتفاق مجرمانه بوده یا درجهت دفاع شخصی انجام شده است، اما با توجه به اینکه شخصی که تیراندازی کرده چهره ای معروف است، قوه قضاییه باید هرچه سریعتر اقدامات شفاف سازی را برای برطرف کردن آثار سوء این حادثه در جامعه انجام دهد. از نظر قانون حتی اگر سرنشینان این خودرو به تعبیری اوباش هم بوده باشند، این فرد اجازه نداشت که قانون را رأسا اجرا کند.

ابولفضل ابوترابی عضو هیات رئیسه کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس نهم با اشاره به این موضوع گفت که ممکن است مجوز سلاح این مداح معروف باطل شود.

 

تکمیلی:

شاکی محمود کریمی به خبرنگار جام جم گفت: در پی این حادثه که من آن را یک سوء تفاهم می دانم صبح امروز شنبه با حضور در دادسرای ناحیه یک به خاطر تعلقاتی که به خاندان عصمت و طهارت دارم، رضایت خود را نزد معاون دادستان و سرپرست دادسرای ناحیه یک تهران اعلام کردم. وی افزود: در این مدت سایت های مختلف به خصوص سایت های ضد انقلاب در خارج از کشور به نقل از من مسائلی را بیان کرده بودند که آن را تکذیب نموده و اعلام می کنم بنده علاقه خاصی به آقای کریمی داشته و به همین دلیل نیز رضایت خود را اعلام کردم.

تختی همیشه زنده است

بازهم یاد یار مهربان، بازهم مرگ انسانیت و بازهم یک ۱۷ دی سرد و دلگیر دیگر...

تختی هنوز برای ما شناخته نشده؟

تختی هنوز برای ما شناخته نشده، آری، ما مردم عادت کردیم هر سال و سالی یکبار چند ساعتی فکرمان، ذهن مان را به او مشغول و تعدادی هم وقت شان را در حد چند ساعت برای او در سال گشت نبودنش گذرانده و به کنار مزار او به احساسات پاک خود پاسخ داده و دیگر ...

 

 

سعی کنیم او را افسانه ای نکرده و بخشی از رفتارهای او را تدوین و گردآوری کرده و با تعمق بیشتر بر روی هر حکایت، تلاش نمائیم به عنوان یک انسان حداقل به آن رفتارها نزدیک شویم.

 

و حالا دیگر آنچه که مهم است چگونه مردن او نیست بلکه چگونه زیستن اوست

داستان دره جنی

"کلیت این داستان همان است که نقل شده لیکن انچه در جزییات داستان می خوانید حاصل تخیلات ذهنی نویسنده است ..."

قسمت اول:
حدود بیست سال قبل یکی از دوستان دوره دانشجویی از اهالی تبرستان یا همان استان مازندران و گلستان  فعلی ماجرایی را تعریف می کردند، مربوط به دوره ای که هنوز جنگلهای باستانی هیرکانی اینچنین دستخوش چپاول سودجویان نبود و شاید هنوز غرش ببر مازندران در دل جنگل به گوش می رسید. حدود سنه ۱۳۱۰ بود زمانی که مادر ایشان ازدواج نکرده بودند و در واقع ماجرا از همان زمانی آغاز شده بود که ایشان تصمیم به ازدواج گرفتند و اما ...این خانم نوجوان که از نظر زیبایی زبانزد خاص و عام بودند در یک روستای کوچک در دل دره ای پوشیده از درخت های کهن سال، در خانه بزرگ و قدیمی همراه با خانواده خود زندگی خوبی داشتند تا روزیکه قرار میشود در مراسم عروسی یکی از بستگان شرکت نمایند، اما در حینی که مشغول آماده شدن بودند از اینکه زیورآلات مناسبی برای مراسم نداشتند گله و شکایت کرده و با دلخوری آماده رفتن می شوند، نزدیک غروب آفتاب و قبل از خروج از خانه بر حسب تصادف درون صندوقچه وسایل شخصی خود مقدار زیادی طلا و جواهرات زیبا مشاهده می نماند و با تعجب بسیار بدون آنکه موضوع را با کسی در میان بگذارند جواهرات را برای استفاده در مراسم بر می دارند، اتفاقا در جریان مراسم به دلیل زیبایی جواهرات توجه خیلی از میهمانان به جواهرات جلب شده تا اینکه مادر از موضوع اطلاع حاصل کرده و در نهایت دختر جریان را تعریف می نماید و اظهار می دارد که تصور نموده مادر آنها را از جایی تهیه یا قرض گرفته لذا دختر نیز جواهرات را برداشته است اما...
شب هنگام و پس از بازگشت از مراسم در حالی که مادر و دختر در فکر جواهرات گرانبها و جریان اتفاق افتاده بودند مجددا جواهرات را درون صندوقچه گذاشته و به خواب می روند، فردا صبح اما اثری از جواهرات باقی نمانده بود و تا مدت ها جستجو برای پیدا کردن آنها بی نتیجه ماند تا اینکه مجدداً در مراسم مشابهی مقدار زیادی جواهر آلات دیگر در صندوقچه دختر پیدا می شود و بازهم پس از استفاده و فردای آنروز اثری از جواهرات نبود... این واقعه همچنان ادامه داشت به نحوی که دیگر برای دختر و مادر عادی شده بود و آنها نیز به نحوی از آن راضی بودند اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود و روزی در حالی که دختر در اتاق خود تنها بوده احساس سنگینی و رخوت شدیدی می نماید و ...

ادامه نوشته

فرق چینی با ایرانی!

 
محسن سرخو رییس کمیته حمل و نقل شورای اسلامی شهر تهران :
 
 
 آلودگی هوا در چین کارخانه ها را تعطیل می کند در ایران مدارس را!؟

 

پرشیا کجاست؟

در روز ۶ دی ۱۳۱۳ شمسی دولت ایران طی اعلامیه‌ای رسمی از کشورهای خارجی خواست در مکاتبات رسمی خود از واژه‌های پرشیا، پرس و پارسه به جای واژه ایران استفاده نکنند.



تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشور ما را با عنوان رسمی پارس یا پرشین می‌شناختند اما در دوران سلطنت رضاشاه که بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، حلقه‌ای از روشنفکران باستان‌گرا مانند سعید نفیسی، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقی‌زاده در حکومت پهلوی اول با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمدند که به این منظور اقداماتی را انجام دادند. سعید نفیسی از مشاوران نزدیک رضاشاه به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به «ایران» تغییر یابد. این پیشنهاد در دی‌ماه ۱۳۱۳ شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت.
این تصمیم بعد از ۷۶ سال هنوز هم محل مناقشه است. مخالفان این تغییر معتقدند که ایران نمی‌تواند آن بار معنایی، فرهنگی و تمدنی‌ را که در اصطلاح «پرشیا» نهفته است و غیر ایرانیان از دیرباز با آن آشنایی دارند، منتقل کند. گروهی معتقدند که رضاشاه فقط به دلیل سیاسی برای تثبیت حکومت اقتدارگرایانه خود چنین تصمیمی گرفته است. این دسته از تحلیلگران می‌گویند اصل اقدام را باید متوجه جمعی از نخبگان فرهنگی و سیاسی آن دوره از جمله افراد ذکرشده دانست که در اقتدار حکومت رضاخانی منافع خاص خود را نیز جستجو می‌کردند.

منبع: بهار نیوز

از اسلام من تا مسلمانی تو

 
یک پیرزن 92 ساله انگلیسی (خوب توجه کنید هم انگلیسی هم ۹۲ سال سن!!!) ساکن شهر «سوئین داوون» برای کمک به کودکان سرما زده سوریه 400 پلیور بافت. این کمک رسانی در پاسخ به فراخوان انجمن « دست در دست برای سوریه» صورت گرفت در حالی که بسیاری از مردم انگلیس لباس های گرم زمستانی را برای مردم این کشور ارسال کرده اند. سرمای زمستان در سوریه دشمن دیگری است که جان مردم این کشور را به خطر انداخته است، بسیاری از مردم این کشور بی سرپناه هستند و بدون سوخت کافی در چادرها به سر می برند، بسیاری از کودکان بر اثر شدت برودت هوا جان باخته اند. انجمن «دست در دست برای سوریه» تا کنون 160 تن کمک های مردمی را به سوریه ارسال کرده است.
 
"اللهم عجل لولیک الفرج"
 
منبع: بهار نبوز